افراد آنلاین
2 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 2

بیشتر...

از نشان های توتمیک تا نشان های امروزین-راه نبشت اینچه «آنادردی عنصری»

فرستنده magtymghuly در تاريخ ۱۳۹۳/۸/۲۱ ۵:۰۰:۰۰ (807 بار خوانده شده) مقالات

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
ایده ی تنظیم برنامه گلگشت به جلگه ی اینچه در مراسم عروسی پسر بای محمد قلیچی شاعر اهل روستای قرناوه واقع در منطقه ی گوگلان مطرح شد.
برای عزیمت به عروسی با دوستان کلاله ای قرار گذاشتیم و باتفاق راهی قرناوه شدیم .
روستایی زیبا غنوده در دل درّه ای کوهستانی با مناظر و مرایای بدیع . روستای قرناوه در حافظه ی تاریخی ام جایگاه ویژه ای داشت زیرا که آن کُرسی عالیارخان بوده است که در جنبش عثمان آخوند در سال 1304 شمسی باتفاق پسرعموی خود قیسیر اِمِن Kysyr Emen فرماندهی قشون گوکلان را بر عهده داشت.


قرناوه از جهت دیگری هم برایم جالب بود و آن بخاطر وجود گورستان قدیمی با نشانه های چوبی توتمیک بود که قبلاً چندتایی عکس از آنها دیده بودم .

مشاهده ی از نزدیک گورستان و نشانه های توتمیک آن برایم آرزو شده بود . در جریان مراسم عروسی نیز بخاطر فرا رسیدن شب و تاریکی هوا این فرصت دست نداد .

طی صحبت هایی که با عزیز ممی زاده داشتم در مورد گورستان قدیمی قرناوه و نشانه های توتمیک آن صحبت کردم و اشتیاقم برای دیدن آنها را در میان گذاشتم و برایش توضیح دادم که این گورستان با این ویژگی بنظر می رسد ادامه ی سنّت نشانه گذاری قبور در منطقه ی خالد نبی و آقبند ( کوهستان گوکجه ) به جانب شرق باشد.

عزیز برایم توضیح داد که نمونه ی این نشانه های آرامگاهی در مناطق بالادست تر و در حاشیه شمالغرب جنگل گلستان در منطقه ی موسوم به " گورستان گرایلی " ها نیز قابل مشاهده است . این خبر اشتیاقم را دو چندان کرد .

این شد که پیشنهاد دادم اگر فرصتی دست دهد در تعطیلات دو روزه ی پیش رو یک برنامه گلگشت در مناطق شرقی تر گوکلان ترتیب دهیم که هم طبیعت گردی باشد و هم بتوانیم از این دو گورستان قدیمی و نشانه های ان دیدن کنیم .
پیشنهادم مقبول افتاد .در بازگشت از مراسم عروسی نیز پیگیری هایم نتیجه داد و عزیز ممی زاده یک برنامه گردشگری دو روزه به سمت شرق منطقه ی گوکلان ترتیب داد .
طبق برنامه باید از کلاله راه می افتادیم و در مسیر قرناوه به شرق ابتدا از گورستان قدیمی قرناوه بازدید می کردیم .سپس در ادامه راه در منطقه ی روستای لُهندر ، در حاشیه شمالغرب جنگل گلستان از " گورستان قدیمی گرایلی " دیدن می کردیم.

که متأسفانه بارندگی شدید پیش از تعطیلات و خرابی راه روستایی برنامه ی بازدید از گورستان ها را بهم زد و ما بالاجبار به بخش دوم گلگشت که طبیعت گردی بود قناعت کردیم و مسیر خود را از حاشیه شمالغرب جنگل گلستان و در مسیر گوللی داغ رو به شرق آغاز کردیم . آخرین آبادی استان گلستان، روستای لُهندر را پشت سر گذاشتیم و در سرازیری به جلگه ی اینچه – اممند به اولین آبادی استان گلستان روستای اسلام آباد وارد شدیم .

روستایی نسبتاً بزرگ و آباد یکی از همراهان سفر از امام جماعت مسجد روستا آخوند قلی زاده اطلاعاتی داد از جمله اینکه وی بعد از نماز عشاء معمولاً به تفسیر اشعار دینی – عرفانی مختومقلی فراغی می نشیند و پیشنهاد کرد که به دیدار ایشان به مسجد روستا برویم .

مسجد در حاشیه میدان مرکزی روستا واقع بود . مسجدی بزرگ و نوساز در دو طبقه که طبقه همکف ظاهراً اختصاص به حجره ها و غیره داشت و طبقه ی اول شامل شبستان وسیع برای نمازگزاران . مطابق سنّت بلافاصله سفره ی چای – چورک پهن شد .

آخوند قلی زاده بگرمی از ما استقبال کرد و در مورد منشاء شعر و کلام سخن گفت و در پایان متن کوتاهی از یک کتاب قطور تفسیر را از زبان ترکی عثمانی با رسم الخط عربی قرائت کرد و اظهار امیدواری کرد که در آینده بین ایشان و فعالین فرهنگی منطقه کلاله و ترکمن صحرا ارتباطات بیشتری صورت گیرد .

در ادامه ی راه پس از گذشتن از چند روستا از جمله روستای بزرگ اممند، قبل از غروب آفتاب به مقصد برنامه ریزی شده رسیدیم . روستای چشمه ی قربان شادی .

یک روستا ی کوچک ترکمن نشین از طایفه ی گوگلان که در بین تپه ماهورهای سنگی لخت و کوه های کم ارتفاع محاصره شده بود . با اسم قربان خان شادی از قبل از انقلاب و در سال های 54- 55 آشنا بودم. آنها دو برادر بودند بنام های مهدی خان و قربان خان هر دو فرزند شادی خان. مهدی خان شادی در روستای بزرگ اممند ساکن بود و قربان خان شادی در روستای چشمه که بیشتر روستایی چاروادار بود و مردم آن عموماً به کار گله داری اشتغال داشتند .

در حالیکه روستای اممند روستایی کاملاً برخوردار از مظاهر زندگی شهری بود و حتی بواسطه ی کشت وسیع پنبه ، دارای یک کارخانه پنبه پاک کنی در قبل از انقلاب،
پس از یکشب اقامت در روستای چشمه صبح فردا پس از صرف صبحانه از مسیر یک راه ناهموار روستایی و بعضاً با شیب های تند به روستای اینچه رسیدیم.

روستایی بزرگ و آباد و زیبا با منظره ای بدیع و هوش رُبا بر بستر جلگه ای سر سبز که دور تا دور آن را رشته کوه های کم ارتفاع چون حلقه ای سنگی محاصره کرده بودند .وجود چند روستای اقماری مثل تاجیک،قره قانلو، تازه یاب و ... به روستای اینچه مرکزیت داده بود .

روستای اینچه در دوره ی پهلوی اول و دوم کُرسی دوردی خان از معروفترین و شناخته ترین خان های گوکلان در منطقه بوده است . وجود مراکز کسب و کار مثل خدمات کامپیوتری و تعاونی دوخت پوشاک و سوپرمارکت و خیابان هایی با عناوین اترک ،

مختومقلی و ... نشانه های بارز فرهنگ شهری بودند تا روستایی. آنهم در روستایی کوهستانی و دور افتاده از مراکز شهری مثل آشخانه و بجنورد .

روستای تازه یاب که در واقع مقصد نهایی ما بود چسبیده به روستای اینچه و در فاصله ای حدوداً دو کیلومتری از آن قرار داشت . روستایی کوچک و کوهپایه ای که محل استقرار و زندگی شاعر معروف صحت ایشان بود. در بدو ورود متوجه اتومبیلی شدیم که راننده ی آن زنی جوان بود . در منزل پسر عموی شاعر، بنام قربان ایشان وارد شدیم .

پس از گپ و گفتی مختصر با ایشان، موضوع صحبت روی زندگی و اشعار صحت ایشان متمرکز شد و قربان ایشان از خاطرات و اشعار شاعر مرحوم سخن گفت .

از تحصیلات شاعر در بخارا، از نجابت و اصالت خانوادگی، از خط خوش و پاکیزگی محیط زندگی . از باغچه زیبای محل سکونت شاعر و بالاخره از عشق بی فرجام شاعر سخن گفت .
پایان بخش دیدار ما با خانواده صحت ایشان، بازدید از کتابخانه مختصر منزل بود .کتاب های دینی بیادگار مانده از آبا ایشان بزرگ خانواده .

با خروج از روستای تازه یاب و اینچه در مسیر بازگشت ، در دشتی وسیع بنام غوری میدان و در فضایی آکنده از صمیمیت و خوشی ناشی از گلگشتی خوشتر به نهار نشستیم.

آخرین توقف جمعی ما دم غروب و بر بلندایی مشرف به روستای کوهستانی- جنگلی گوللی داغ بود . در هوای گرگ و میش وقت غروب روستای گوللی داغ با چراغ های روشن بر زمینه ی تاریکی خفیف اول شب و زیبایی خیره کننده ی خود دوستان را مبهوت کرده بود . دوربین های عکاسی مشتاقانه و سیری ناپذیر منظره ی بدیع گوللی داغ را در قالب آخرین عکس های یادگاری همراهان به حافظه ی تاریخ می سپرد. طبیعت زیبای گوللی داغ پایانی خوش و بیادماندنی را از گلگشتی مفرّح رقم زد .

برداشت از همان ابتدای سفر در روستای بزرگ اسلام آباد بغیر از یک ایستگاه مجهّز زلزله نگاری، در ساختمان بزرگ مسجد که با اصول مهندسی جدید ساخته شده و ساختمان دوم مسجد که بر اساس الگوی مساجد ترک در حال احداث بود و در ویژگی های بیانی و رفتاری آخوند قلی زاده می شد حضور نمادهای امروزین مادی – معنوی را در زندگی روزمرّه ی مردم منطقه مشاهده کرد . در طول مسیر یافتن نمادهای مشابه که جلوه های متفاوتی از نوع فرهنگ زیستی مردم منطقه را به نمایش می گذاشتند کار چندان سختی نبود .

پیشینه ی زراعت پنبه که مستلزم وجود ابزارهای صنعتی جدید از قبیل سیستم آبیاری و کارخانه پنبه پاک کنی ... است، در روستای بزرگ اممند ، یکی از این جلوه های تفاوت فرهنگ معیشتی در منطقه است . ایضاً عکس بزرگ قاب گرفته ی مرحوم قربان شادی با کلاه شاپو و کراوات و کت و شلوار که حداقل یادگار 50 سال پیش است خود تصویر کاملی از این تفاوت را پیش چشم مجسم می کند . روستای بزرگ اینچه که کیلومترها بدور از هیاهوی مراکز شهری بزرگ و در حلقه ی رشته کوه های خشک ، با امکانات مدرن خود فضایی شهری را به ناظر بیرونی القاء می کند .

حتی روستای کوچک تازه یاب و رانندگی زن جوانی که در اتومبیل سواری خود تعدادی سرنشین زن را به مقصد می برد .

و از همه مهمتر تحّول در نوع پوشاک زنان منطقه که نشان می داد پذیرش تغییر در مظاهر حیات از سوی مردم قدمت بیشتری باید داشته باشد و ریشه دار تر است .

اکثریت غالب بافت طایفه ای ترکمن های منطقه را تیره های گوکلان از جمله شاخه ی قایی تشکیل می دهد . تعداد کمی نیز وابستگان طایفه ی تکه در قالب چند روستا حضور دارند .

زنان گوکلان و تکه فرهنگ پوششی متفاوتی دارند که حتی در روستاهای نزدیک به شهرستان کلاله نیز قابل مشاهده است .

منطقه ی جرگلان را از این جهت می توان به موزه ای مردم شناختی از پوشاک سنّتی ترکمن های نخورلی ، گوکلان و تکه تشبیه کرد که جابجا چشمان یک ناظر بیرونی را با جلوه های متنوّع خود به حیرت وا می دارد .

ولی در جلگه ی اممند – اینچه و در میان زنان گوکلان و بعضاً تکه من حداقل در طی این سفر کوتاه بصورت بارز به این نکته برنخوردم. برعکس متوجه ی تغییر در فرهنگ پوشاک بانوان منطقه شدم بطوری که بنظرم می رسید پوشاک زنان منطقه با پوشاک زنان منطقه ی یموت ( غرب ترکمن صحرا ) تفاوت چندانی ندارد .
و این فقره چون جنبه ی مردمشناسی دارد بسیار حائز اهمیت است .
خاصّه از این زاویه که این تغییر در ابعاد گسترده صورت گرفته است . امّا اینکه علل و اسباب این تغییر وسیع و گسترده ی فرهنگی ریشه در کدام تحولات دارد مقوله ی جدایی است که نیازمند وقت و حوصله ی دیگری است . امّا مهم اینست که من در این سفر ابتدا بدنبال نشانه های توتمیک در گورستان های باستانی منطقه بودم اما بجای آن با نشانه های متفاوت و امروزین در فرهنگ و ارزش های زندگی مردم منطقه مواجه شدم .

آنادردی عنصری
جمعه 16/08/1393
[color=330000]آنادردی عنصری
[/color]
صفحه مناسب چاپ 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۳/۹/۳ ۱۶:۳۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۳/۹/۷ ۲:۵۷
 پاسخ به از نشان های توتمیک تا نشان ها...
از توجه و زحمات جمعیت فرهنگی مختومقلی کلاله و زحمات نویسنده فرهیخته سپاسگزارم. اصالت بنده از یکی روستاههای حاشیه ضلع شرقی دره رودخانه اترک در منطقه مانه است. برحسب علاقه ای که به جمع آوری و ثبت تاریخ، رویدادهای اقوام این منطقه دارم اقدام به یادداشت برداری و مکتوب کردن نقل و قول بزرگان و آق سقالها روستا و ایل مان همچنین اسناد خرید و فروش زمین و باغات قدیمی این ناحیه کرده ام. طبق بررسی های اینجانب در خصوص زیستگاههای قدیمی این منطقه متوجه شدم از زمان شاه عباس اول صفوی تا زمان حال ترکمن های گوگلان ساکنین اصلی زیست گاههای این منطقه بوده اند و با حکومت های ایران ( صفویان، افشار و قاچار) همکاری کاملی در زمینه پرداخت مالیات، دادن سرباز و غیره داشته اند. نامهای ترکمنی روستاهای این منطقه مانند قارناس، آغجه، تغتمش و .. موید ترکمن بودن این ناحیه در گذشته نچندان دور می باشد. بر اثر سیل و شیوع بیماری های مسری زیستگاههای تراکمه در حاشیه رودخانه اترک جابجا می شد از جمله اینکه اجداد مختوم قلی سالیان درازی در نواحی شرقی جلگه مانه زندگی می کردند. ترکمن های گوگلان برخلاف سایر طوایف ترکمن با سایر بومیان غیر ترکمن منطقه بنحو مسالمت آمیزی ارتباط و داد و ستدد داشتند و در کنار آنها عشایرکرد، تاتها،سیستانی ها در آرامش و امنیت زندگی می کردند. تا یکصد سال پیش در روستای ما بنام محمدآباد مانه حدود 50 خانوار گوگلان از طایفه قارناس بیش از 400 سال با ما تاتها زندگی می کردند و برای خود زمین و باغات جداگانه ای داشتند متاسفانه یکباره و ناگهانی تصمیم به مهاجرت به روستاهای امند، اینجه و روستاهای اطراف کلاله می گیرند و زمین باغات خود را به سایر بومیان مستقر در آن ناحیه می فروشند.بیشتر اسناد زمین قدیمی این روستا مربوط به 300 الی 350 سال بیش در ارتباط با خرید زمین و باغ از ترکمن های گوگلان توسط اهالی است.
بطورکلی، بدنبال تغییر جغرافیایی سیاسی منطقه، وقوع سیل در زیستگاهای حاشیه اترک، مهاجرت گسترده کردهای عشایر از آخال و اتک و استقرار و یکجانشینی عشایر کرد در بین روستاهای گوگلان از عوامل مهاجرت ترکمن های گوگلان از ضلع شرقی اترک به زیست گاههای ضلع غربی آن بوده است. طبق مدارک موجود ترکمن های گوگلان از بقایای ترک های اغوز ( غزها ) بنام قایی در شمال خراسان بوده اند که جمعیت،گستره و پهنه جغرافیایی زیستگاهای این قبیله در گذشته وسیعتر و بیشتر از حال بوده است و از بدو ورود آنها(سلجوقیان )تا حمله مغول، در دره رودخانه اترک ( مانه فعلی ) تا حوالی قوچان، شیروان و بجنورد فعلی یکجانشین شدند و برای خود حکومت و حکمران مستقلی داشتند ( حتی بنام حاکمان خود سکه ضرب می کردند) و در حمله مغول بخشی از این ترکمن ها به آسیای صغیر و اناطولی مهاجرت کردند و قسمتی از آنان در محل فعلی خود ماندند و به خدمت مغولان درآمدند.ترکمن های گوگلان ساکن شمال خراسان از بااستعدادترین طوایف ترکمن در زمینه شعر، ادبیات و هنرها و صنایع دستی می باشند. و معتقدم آنها از بقایای ترکمن های سلجوقی در این ناحیه هستند. با تشکر

باسلام-ضمن تشکرازمطالعه مقاله ی آقای عنصری ونظرجامع وعلمی شما دررابطه باترکمن های گوگلان شمال خراسان،خواشمنداست ارتباط وپیوندهای فرهنگی خودرا باسایت جمعیت فرهنگی هنری مختومقلی کلاله حفظ وگسترش دهید.منتظرمقالات فرهنگی ،علمی وتاریخی شما هستیم.
باتشکروسپاس فراوان، مدیرسایت
پاسخ